صائن الدين على بن تركه
185
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
آن را كه بركشيد قبول تو همچو تيغ * اجرام آسمانش نيارند كرد خوار 39 ، 119 آن را كه فرّ تربيت او عزيز كرد * اجرام آسمانش نتوانند كرد خوار 119 از تو نيايد به تويى هيچ كار * يار طلب كن كه برآيد ز يار 83 ، 147 ز حلقههاى زره خون پردلان جوشان * چنان كه از شكن زلف رنگ چهرهء يار 57 ، 133 دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم خشك و تر 86 يا با مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر 86 به وقت صبح شود همچو روز معلومت * كه با كه باختهاى عشق در شب ديجور 45 ، 124 رفتنى رفت بعد از اين ما را * گر گنهكار دارى ار معدور 89 فروغ پرتو معنى ز زير لفظ متين * بسان نور تجلّى بود ز جانب طور 31 فروغ معنى از الفاظ جزل من تابان * چو نور دست كليمست از معارج طور 113 هست ز يارى همه را ناگزير * خاصه ز يارى كه بود دستگير 83 هرگه كه پيش دوست مجال سخن بود * رمزى ازين برافكن و كشتى خموش باز 94 دنيا زن پيرست چه باشد گر تو * با پيرزنى انس نگيرى دو سه روز 60 ، 135